ميرزا احمد ميرزا خداوردى

68

اخبارنامه ( تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار ) ( فارسى )

كردند . الحق آنجا جاى بدى است ، چراكه طرف مغرب بيجار « 1 » كوسه‌لر « 2 » و طرف شمال رودخانه و طرف قبله نهر بزرگ سوخته‌مرداب « 3 » است . جاى صعب است ، از هيچ طرف جهت آمدن چاره متصور و مشاهده نمىشود . و مير مصطفى خان تدبير كرد كه به سر همان قشون شبيخونى بيندازد و ليكن آن‌وقت در خدمت خان چندان قشون طالش نبود ، چراكه همگى به فرمودهء خان رفته بودند كوج عيال خودشان را به جزيرهء گامشوان « 4 » بياورند . و در آن اثناء خبر رسانيدند كه از طرف اجارود هم به قرار دوازده هزار نفر قشون به جهت تخت و تاراج كردن موغان مقرر و مأمور است . لهذا مير حسن خان حسب الفرمودهء پدر خود معه چند نفر نوكران خون‌آشام از آن جمله جعفر بيگ شاهسون - خدا شاهد است اگر بگويم همگى طالش را او « 5 » با ضرب شمشير خود هموار كرد ، يقينا باور نمىكنيد - و همچنين عاليجاه كربلايى شاهويردى بيگ كلانتر اوف ، للهء مير حسن خان - در مقام مصاف بىنظير مىبود ، مثل رستم ثانى - و عاليجاه رضا على بيگ على ميرزا بيگ اغلى - اگر صد گلوله به چشم او مىانداختيد ، هيچ مژه يعنى مژگان خود را بر هم نمىزد و او خود را از عاليجاه كربلايى شاهويردى بيگ كم نمىگرفت و كم هم نبود و مير حسن خان او را از جان عزيز خود ، او را عزيزتر مىگرفت - و ذكريا بيگ على مدد اغلى و سواى ايشان هم چند نفر مىبودند . اسم به اسم نوشتن اشكالى كلى دارد ، چراكه خوف داريم از ايشان در حال ممات خود ايشان به زبان جارى نموده شود ، ايشان از راه رشادت و پرغيرتى سر از خاك بيرون بياورند و خودم را به تير بىدريغ بكشند و عرصهء دنيا را براى خلق به تنگ بياورند . هر چند اين تعريف بنده را حال مردم محض استهزا « 6 » مىدانند ، اما خدا شاهد است [ آنها ] زياد از اين [ لايق ] تعريف

--> ( 1 ) . به تالشى و گيلگى به زمينى كه در آن برنج مىكارند ، گفته مىشود . ( 2 ) . در ناحيهء گرمه‌توك شهر لنكران قرار دارد . ( 3 ) . اكنون در ناحيهء گرمه‌توك لنكران روستايى به همين نام وجود دارد . ( 4 ) . شبه جزيره‌اى در درياچهء مازندران كه به وسيلهء راه باريكى به لنكران وصل بود كه امروزه اثرى از آن در ميان نيست . ( 5 ) . در نسخه « آن » . ( 6 ) . در نسخه « استحضا » .